شيخ ذبيح الله محلاتى
146
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
او تغنى مىكند پيش آمد و گفت چقدر نيكو است آواز تو و چه بسيار محزون است قلب تو مگر ترا چه مصيبت رسيده علويه گمان كرد اين مرد مسلمان هوشيارى است به حال او رقت كرده شرح داد احوال خود را سيدوك مجوسى فورا فرمان داد غلامان خود را كه اين علويه را بخانهء به بريد مجوسى نيز با او وارد خانه شد و چهارصد دينار و پنج دسته لباس بعلويه عطا كرد و او را مرخص نمود علويه خوشحال و مسرور به خانه مراجعت كرد و شرح حال خود را براى دختران نقل كرد همه مسرور شدند و بجانب آسمان دست بلند كردند و عرض كردند پروردگارا آنكس كه با ما اين احسان كرده او را در بهشت عنبر سرشت در قصور عاليه و غرف متعاليه منزل عطا فرما و گفتهاند . ( ايها المحسن الينا اسكنك اللّه قصور الجنان و اعطاك الفوز و الرضوان و الحور و الغلمان و جعلك من اولياء الرحمن ) در همان شب قاضى در عالم رؤيا ديدگان داخل بستانى بسيار عالى شده است و در ميان آن بستان قصري بنظرش آمد كه زبان از وصف او عاجز است خواست تا داخل آن قصر بشود رضوان خازن بهشت او را منع كرد قاضى گفت جهت چيست كه مرا از اين منع مىفرمائى رضوان گفت اين قصر خاص تو بود ولى چون علويه را محروم كردى از تو گرفتهاند و بسيدوك مجوسى دادند قاضى وحشتزده از خواب بيدار شد در نهايت خوف و اضطراب بقيهء شب خواب از چشم او پريد چون صبح شد بسرعت بدر خانه سيدوك مجوسى آمد و بر او داخل شد گفت بگو بدانم چه عمل خيري از تو صادر گرديده مجوسى گفت من پنج روز است كه مست شراب مىباشم و از جايى خبرى ندارم و عمل خيرى به خود اطلاع ندارم غلامان حكايت علويه را به او اطلاع دادند مجوسى گفت غرض از اين تفتيش چيست قاضى قصهء خواب خود را شرح داد و گفت ثواب اين احسان كه بعلويه كردى بده هزار دينار به من مىفروشى مجوسى گفت باعث بر اين مبايعه چيست قاضى گفت براى همان خوابى است كه براى تو شرح دادم مجوسى در جواب گفت اى حضرت قاضى بسيار كمست كه عمل قبول درگاه ايزدى گردد پس